على محمدى خراسانى

242

شرح كفاية الأصول (فارسى)

و يا مجازا و بالعرض . براى روشن شدن اين تعريف همهء كلمات آن را بررسى مىكنيم : كلمهء دليلين يا ادله براى اشاره به آن است كه در تعارض چنين نيست كه هميشه ميان دو دليل تنافى باشد ، بلكه اين حد اقل است ، يعنى كمتر نباشد و يك دليل هرگز خودش با خود تعارض دارد . و حتما بايد دو دليل باشد ، ولى منحصر به اين نيست و چه‌بسا تعارض ميان سه يا چند دليل باشد ( مثلا يك دليل مىگويد جمعه واجب است و دليل ديگر مىگويد جمعه حرام است و دليل سوم مىگويد جمعه مكروه است و . . . ) پس از ناحيهء قلت به شرط لا است ؛ يعنى كمتر از دو نباشد ولى از ناحيهء كثرت لا به شرط است و بيش از دو دليل را هم شامل است . البته منظور شيخ اعظم و ديگران نيز همين است ولى در مقام بيان تنها به ذكر كلمهء دليلين بسنده كردند و ممكن است كسى خيال كند كه تعارض مخصوص تنافى دو دليل است نه بيشتر ، ولى اين توهم بىجاست و نيازى به ذكر « ادله » نيست ؛ زيرا غالبا هم تعارض ميان دو دليل است و كم است ميان سه يا بيشتر باشد و النادر كالمعدوم . كلمهء به حسب الدلالة و مقام الاثبات ( كه نقش كليدى دارد و تفاوت تعريف شيخ و آخوند در همين‌جاست ) اشاره به اين است كه تعارض تنافى دو دليل است به لحاظ مقام اثبات و دلالت كه هركدام به دلالت مطابقى يا التزامى لفظى يا ملازمهء عقلى ديگرى را نفى و منع و تكذيب مىكند . نه اينكه به لحاظ واقع و ثبوت و نفس الامر باشد كه مدلولها باهم تنافى دارند كه شيخ اعظم مىفرمود . سر افزودن اين مطلب آن است كه موارد فراوانى داريم كه ميان مدلولها منافات هست ولى ميان دليلها تعارض نيست ، چون در مقام دلالت و اثبات نافى يكديگر نيستند . اين موارد در فراز بعدى به همين ترتيب مطرح خواهد شد و در واقع ثمرهء تعريف شيخ و آخوند در آن موارد روشن مىشود . كلمهء على وجه التناقض او التضاد ، براى اشاره به اين است كه تنافى دو دليل دوگونه است : 1 - گاهى به نحو تناقض ( ايجاب و سلب ) است ، مثلا يك دليل مىگويد فلان كار واجب است . و دليل ديگر مىگويد فلان كار واجب نيست . واضح است كه واجب بودن و نبودن